خیال که خیس نمی شود
پشت افق های خیال آسمان مرا از خودم می گیرد و من تکه ای از خودم را به دنیای خیال می بخشم
بعد با خورشید و باران هم صدا شد کاش میشد نیمه شب از ماه پرسید با وضوی عشق می توان خدا را دید؟ ................ دل پاک و مطهر باشد سبد عشق پر از سیب معطر باشد دریای دلم را پارو زدم از باغ های زیبای گل سرخی گذر کردم که آرام آرام در دل آب به خواب موج های سپید عاشق رفته بودند .................. هنوز باور نمی کنم تنها مانده ام با رویای گل سرخ هایی که رها به امواج شد و دریایی که خیس ترین شعر خیال .............. سهمم را از خورشید به تو می دهم تا تو آرام تر از همیشه به فردا پلک باز کنی و من بی هیچ سایه ای با فردا وداع کنم ................. کاش تمام یاس های سپید را از درخت دل تو جمع می کردم و به خوابهای خودم می بردم ٬شاید تو بیایی و من تو را ببویم آنوقت کاش صبح نمی آمد تا من بیدار شوم و جای خالی تو را ببینم سرشار از حس خزان همیشه سرد و اشکبار چون دل تنگ ابرهای گریان روزهایم کوتاه و خالی شبها ساعاتی طولانی .......................... در تن خواب آلوده خاطره هایم دنبال آوای هق هق خوابهایم می گردم گریه های من صبح نمی شود من از دست خودم رفته ام گونه های خیس شبهای من در انتظار نوازش گرم دستهای خداست خدایا مرا صدا کن اگر خورشید آسمانت هنوز یخ نبسته* مرا با دستهایش گرم کن ..................... *دستهای خورشید(مهربانی خداوند) از زبان دل من زمان از نو آغاز می شود از درون حال خودم همیشه زمزمه ی نیلوفرانه ای که آماده کاشتن در باغچه دل بوده ولی خدایا من خوابیده ام در پچ پچ گلهای زمین تا تو با بذری مانا بغل بغل ستاره پایشان بریزی و من فقط یک بار منزه شوم .............. رنگ پاییز شما هم بی تابی ست؟؟؟ من که یک فصل از نگاه بارانی معشوق دور شدم چه کنم با دل خویش؟؟؟ که همه چیز سبز بود و من نگاهم زرد!!! ..................... رنگ پریده حقیقت به چهره ام تور سیاهی کشید و من سردتر و تیره تر در نگاه خورشید قطره قطره آب شدم گره خوردن به زمان وقتی که گم گشته خویشتن خویشی همیشه یکی نیست در نوسان احساس زخم خورده قصه های خود می شوی و چه تلخ است وقتی هیچ کس منتظر نیست تا تو را در آینه ی زمینی ها ببیند ...................
نجوای هر کس با خودش
| Design By : Night Skin |
