تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود


خیال که خیس نمی شود

قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان

ماه را نیمه شب دیده ای؟

چون نوزادی کوچک

تو را میان عطر گل های سرخ

خواب می کند

و روحت را به پرواز در می آورد

و آنگاه که سپیده میدمد

نشان گل سرخ

فقط رفتن ماه

و دمیدن نازکای آفتاب است

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:46 توسط سهیلا| |

 چه شب ها با خیال تو سحر شد

خیالت عاقبت از سر به در شد؟؟؟

خیالت عاقبت از سر به در شد!!!

ولی دنیای من زیر و زبر شد

***********************************
 پنجره نگاهت را بر واژه های سوزان دلم باز کن

در این روزگار تلخ وارفته هیچ حس قشنگی نیست ساعت بیداری تو باشم

و تمامی دل خستگی هایم را به شمارش ثانیه ها تبدیل کنم

من نشانی نیامدنت را می دانم!!!

و میدانم چگونه قد کشید  این بی وفایی تو در خلوت من

اگر صبح یا غروب اگر شب یا طلوع با تمام سهم دلتنگیم به انتظارت می ماندم

فقط می خواستم تو بفهمی صبر من درست باندازه یک باغ انار است که در بی کسیم جا مانده

دیگر چه فرقی می کند  تنهایی من بهانه باشد یا...

این میهمانی به پایان می رسد

وقت آن رسید که گلبرگهای یاد تو خشکیده شوند در  باغچه به سوگ نشسته من

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 9:22 توسط سهیلا| |

 خانه خالی

 سر تهی

باز بازی

باز بازنده تویی

خط زدم در دفترم چشمان تو

کی نوشتم تا ابد همراه تو ؟؟؟

پاک کردم رد پای خاطرت

کی نوشتم تا ابد مهمان تو ؟؟؟

من دلم با نفس پنجره ای می گیرد

کی نوشتم تا ابد تیمار تو ؟؟؟

کوچه خاکی غمش بیش از تو است

کی نوشتم تا ابد غمخوار تو ؟؟؟

عشق چیزی بیشتر از پیش نیست

کی نوشتم تا ابد دلدار تو ؟؟؟

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 21:19 توسط سهیلا| |

کاش میدانستی دل من شیدا بود

با کمی دقت تو عشق من پیدا بود

************************

 شمع دلم را  خاموش می کنم و

به نام عشق تو را فراموش

نسیمی که سر قرار من نیاید

آفتابم را شب می کند و

دلم را با مرگ هماغوش

.....................

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:41 توسط سهیلا| |

کمی با من مدارا کن

من از دست خودم خسته م

اگرچه ساکتم اما...

به دنیای تو دل بستم

کمی با من مدارا کن

به یاد لحظه ی تردید

شبیه آن زمانی که

دلم از دیدنت لرزید

کمی با من مدارا کن

من از خاک و - نه!!!- از سنگم

ببین صبرم زبانزد شد

پریده رنگ و دلتنگم

کمی با من مدارا کن

که این وادی پر دردست

و هر که دوستش دارم

نگاهش بی سبب سردست

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 20:33 توسط سهیلا| |

سایه سار نگاه تو

آفتاب من است

زنده ام به بودن تو

ماه تو مهتاب من است

.........................

اگر شکوفه ها بریزند

باز هم دل من یک سبد یاس سپید دارد

که هرگز پژمرده نخواهد شد.......

به تو که از من و با من و دنیای منی

پس هر چه هستم برای تو

به تو که آمدنت نگاه بهاران را زیباتر کرد

پس بهار زندگیم گلدان یاس های تو

***********************************

وقتی چشمان زیبای تو به صبحی بهاری گشوده شد

 هزار شاخه گل یاس درباغ مهربانی شکفت...

نازکای آفتاب عشق از دیوار خورشید پایین  پرید

و پرنده آشتی با صدایی تازه ترانه هستی خواند

...................... 

وقتی مام مهر تو با نگاهی عاشق صدای گریه ات را شنید

هزار ستاره بی تاب خرامان از پلکان آسمان پایین آمدند

تا زمین را برای لحظه عزیز آمدنت چراغانی کنند

و بهار نارنج های باغچه از خواب رویایی خود بیدار شدند

تا خبرها را تازه کنند و نوید تولد تو را  سر دهند

.......................

 بهار را می بوسم به عشق تو که از جنس بهارانی

(به تو که زیباترین گل زندگی منی)

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:21 توسط سهیلا| |

تو را دارم ای گل

جهان با من است

تو با منی و

جان جان با من است

..................

چقدر بهار را دوست دارم

تا تو از آن می گذری

چقدر آینه را دوست دارم

تا تو در آن می نگری

چقدر تو را دوست دارم

تا تو زیباترین اتفاق منی

به دخترم رزا ( زیباترین گل زندگی من)

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 9:9 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin