تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود


خیال که خیس نمی شود

بین باران و خیال فاصله بسیار کم است و تو آن چتری که بالهایت رو به باران باز است تا خیال من خیس نشود

درکوچه پس کوچه های این شهر متروک

قاب کدام پنجره

مهمان قامت  تو خواهد شد؟؟؟

وقتی که دست هایم

برایت باله می رقصند.

دروغ می گویند

تو هنوز در شعر من

متولد نشده بودی

که دلت مرد.

یک روز تو را

در خواب هایم خواهم بوسید

و فصل فصل خاطره را

به تو خیره خواهم شد. 

نگو بیچاره آدم برفی ها

بیچاره من

که ذوب شدم

در سردترین نگاه زمستانی تو

پشت همان لبخند

که دزد شدند

مردمک های چشم هایت

دست مریزاد ...

چه قدر کلاغ ها بی خبر بودند

دروغ می گویند

تو هنوز در شعر من

متولد نشده بودی

که دلت مرد

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 7:1 توسط سهیلا| |

پاورچین پاورچین

به دیدن چشم های من بیا

تا که بیدار نکنی

چشم های مرا

 از خیالی زیبا

 

هر شب در آغوش آسمان

به خواب گل سرخ ها می روم

و هر سپیده یک سبد گل سرخ

از باغ  فرشته ها به ارمغان می آورم

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 8:27 توسط سهیلا| |

یک بار آرام تر از رویاهایم

به سراغ من بیا

تا که باور بکنی

گره خورده به چشمان تو

همه ی زندگیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:45 توسط سهیلا| |

چگونه پرواز کنم

به آنجا که گل سرخ

در میان خارها جان می دهد

و مرگ گل سرخ

به چمن های سب
ز

 مژده ی باران می دهد

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:11 توسط سهیلا|

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است 

شیـشه ی بـشکسته را پیـوند کردن مشـکل است

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:0 توسط سهیلا|

دستهایم را پر از گل سرخ می کنم

و منتظر واژه هایی می مانم

تا سرخ ترین شعرم را بنویسم

طوفان می شود

و گل واژه ها پرپر

همه را از تصویر خیالم حذف می کنم

دستهایم رنگ خون می شود

دفتر خیال را می بندم

و پاورچین پاورچین خودم را ترک می کنم

" می روم تا فراموش کنم قصه لک لک ها را "

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:9 توسط سهیلا| |

من چشیدم در خواب

طعم رویای تو را

سایه ات آبی بود

و دلت پاک

ولی...

چشمهایم وا شد

زندگی بود هنوز

بر لبم می ماسد

خنده هایم هر شب

خواب من کوتاه است

من دلم می خواهد

تو همینجا باشی

جای تو آنجا نیست

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 0:1 توسط سهیلا| |

من سه نفرم

همسرم و دو کودکم

خودم را سال ها پیش از دست داده ام

از امروز به بعد اما می خواهم

به خودم هم فکر کنم

نه بیشتر تنها کمی

شاید اگر یک روز دیگر ادامه پیدا کنم

حتما اتفاقی بیافتد

" هر لبخندی که می زنم نشان از دوست داشتن است "

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:14 توسط سهیلا| |

بر لبانم تبسمی تلخ است

بغض کرده ام

شاید گریه کنم

صبر کن

اندوهم را به که بسپارم؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:28 توسط سهیلا| |

و چه اتفاق خوشایندی ست

که من مریم را دوست دارم

و تو خوشبوتر از مریمی

گل مریمم

راز ماندگاری ات چیست؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 8:34 توسط سهیلا| |

و مرا با تو هیچ فاصله ای نیست

نه دستهایم

نه چشم هایم

و نه نزدیکترین احساس زییایم

دست مرا بار دیگر

با دستهایت ببر

چشم هایم را

با چشم هایت ببند

و قطره قطره

مرا به آفتاب برسان

 من در نگاه تو

 قطره قطره آب می شوم

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:20 توسط سهیلا| |

کلمه به سراغم نمی آید

هوای گفتن هیچ شعر نیست

با من حرف بزن

تنها یک کلمه

نگذار چیزی جا بماند

بغضی که درهم می شکند

و شانه ای که می لرزد

من به یک کلمه خرسندم

که می چکد از

لبان پر احساس تو

و دستان درد مرا می فشارد

" کاش نگاه مرا به روشنای یک پنجره جلب کنی "

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:30 توسط سهیلا| |

رها نمی کنی مرا

ببین چه قدر خسته ام

به هر که جز خدای خود

امید و دل نبسته ام

رها نمی کنی مرا

مگر تو چاره می شوی؟؟؟

به زخم های این دلم

نمک دوباره می شوی

رها نمی کنی مرا

خیال کن که مرده ام

من از زمین و از زمان

سیلی به زور خورده ام

رها نمی کنی مرا

چراغ راه می شوی!!!

در آسمان این دلم

مگر تو ماه می شوی؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:3 توسط سهیلا| |

برای سلام فردا به هیچکس قولی نده

شاید فردا نه آفتاب باشد٬ نه باران

نه تو باشی و نه هیچ راز پنهان

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 4:33 توسط سهیلا| |

با هر قطره اشک از گل سرخ دل من

باغچه تبدارتر خواهد شد

این تنها گلبرگ خیال من است

که دستهای  تو را

خواب نمی بیند

و همچنان می گرید

" باغچه روزی به خواب می رود که اشکهای من تمام شود "

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:3 توسط سهیلا| |

 نمی خواهم که تکراری ترین شعر زمان باشم 

 اگر چه سخت تنهایم

 و دلتنگ بهاری در زمستانم

 نمی خواهم نمی خواهم

 که چشمانم تو را بیند دگرباره 

 دگرباره دلم لرزد

 و بیچاره د لم

 تنها تو را دارد؟؟؟

زهی باطل خیال خوش

 که یادم رفت شب ها را؟؟؟

 نه یادم هست قلبم اشک خون بارید

 مرور خاطرات بی مصما را

 نمی خو اهم که تکرار گلی باشم در گلدان

 امان از پنجره باران

 نمی خواهم نمی خواهم

 بنوشم  آب از دست پر از خارت

 نمک گیرم کند خاکت دگرباره

 دگرباره شوی خورشید

 زهی باطل خیال خوش

 که یادم رفت شب ها را ؟؟؟

 نه یادم هست پایت ماه و سالی رفت

 برو از خاطرات من

 اگرچه سخت تنهایم

 و دلتنگ بهاری در زمستانم

 نمی خواهم که تکراری ترین شعر زمان باشم 

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:8 توسط سهیلا| |

چه بگویم؟؟؟

وقتی تو را نگاه می کنم

و تو را نمی بینم

اینک این منم

پیش از آنکه به خواب روم

تو را خواب می بینم

" تا سپیده دم  هزار و یک قصه می بافم "

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:47 توسط سهیلا| |

خدا کند عمری بماند

تا روزی پیاده به دیدن خدا بروم

بی گمان آن روز تنها نخواهم بود

چشم هایم را هم با خود خواهم برد

" تو را با چشم هایم لمس می کنم "

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 15:29 توسط سهیلا| |

 زندگی تقویمی ست

که هر برگش یک روز من است

و من هر روز...

 یک برگ از تقویم را بر دیوار می آویزم

تا با هر بیداری...

روزهای نیامده را خط بزنم

 نمی دانم چند تقویم بخرم

تا همه برگ هایش روزهای من باشد

" اگر  درد مرا کنار بگذارد ٬رنگ چشمانم عوض خواهد شد "

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:4 توسط سهیلا| |

افتادن سیب از درخت

 قصه و افسانه نیست

در سبد جز سیب

 یک دل دردانه نیست؟

 .....................................

از کجای قصه شروع شدی؟؟؟

از کدام باغ سیب باورت را چیدی؟؟؟

کجا حوای دل نازکت را دیدی؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 7:58 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin