خیال که خیس نمی شود
بین باران و خیال فاصله بسیار کم است و تو آن چتری که بالهایت رو به باران باز است تا خیال من خیس نشود
درکوچه پس کوچه های این شهر متروک قاب کدام پنجره مهمان قامت تو خواهد شد؟؟؟ وقتی که دست هایم برایت باله می رقصند. دروغ می گویند تو هنوز در شعر من متولد نشده بودی که دلت مرد. یک روز تو را در خواب هایم خواهم بوسید و فصل فصل خاطره را به تو خیره خواهم شد. نگو بیچاره آدم برفی ها بیچاره من که ذوب شدم در سردترین نگاه زمستانی تو پشت همان لبخند که دزد شدند مردمک های چشم هایت دست مریزاد ... چه قدر کلاغ ها بی خبر بودند دروغ می گویند تو هنوز در شعر من متولد نشده بودی که دلت مرد رزا(زیباترین گل زندگیم) به دیدن چشم های من بیا تا که بیدار نکنی چشم های مرا از خیالی زیبا هر شب در آغوش آسمان به خواب گل سرخ ها می روم و هر سپیده یک سبد گل سرخ از باغ فرشته ها به ارمغان می آورم به سراغ من بیا تا که باور بکنی گره خورده به چشمان تو همه ی زندگیم مژده ی باران می دهد شیـشه ی بـشکسته را پیـوند کردن مشـکل است و منتظر واژه هایی می مانم تا سرخ ترین شعرم را بنویسم طوفان می شود و گل واژه ها پرپر همه را از تصویر خیالم حذف می کنم دستهایم رنگ خون می شود دفتر خیال را می بندم و پاورچین پاورچین خودم را ترک می کنم " می روم تا فراموش کنم قصه لک لک ها را "
طعم رویای تو را سایه ات آبی بود و دلت پاک ولی... چشمهایم وا شد زندگی بود هنوز بر لبم می ماسد خنده هایم هر شب خواب من کوتاه است من دلم می خواهد تو همینجا باشی جای تو آنجا نیست همسرم و دو کودکم خودم را سال ها پیش از دست داده ام از امروز به بعد اما می خواهم به خودم هم فکر کنم نه بیشتر تنها کمی شاید اگر یک روز دیگر ادامه پیدا کنم حتما اتفاقی بیافتد " هر لبخندی که می زنم نشان از دوست داشتن است " بغض کرده ام شاید گریه کنم صبر کن اندوهم را به که بسپارم؟؟؟ که من مریم را دوست دارم و تو خوشبوتر از مریمی گل مریمم راز ماندگاری ات چیست؟؟؟ نه دستهایم نه چشم هایم و نه نزدیکترین احساس زییایم دست مرا بار دیگر با دستهایت ببر چشم هایم را با چشم هایت ببند و قطره قطره مرا به آفتاب برسان من در نگاه تو قطره قطره آب می شوم کلمه به سراغم نمی آید هوای گفتن هیچ شعر نیست با من حرف بزن تنها یک کلمه نگذار چیزی جا بماند بغضی که درهم می شکند و شانه ای که می لرزد من به یک کلمه خرسندم که می چکد از لبان پر احساس تو و دستان درد مرا می فشارد " کاش نگاه مرا به روشنای یک پنجره جلب کنی " ببین چه قدر خسته ام به هر که جز خدای خود امید و دل نبسته ام رها نمی کنی مرا مگر تو چاره می شوی؟؟؟ به زخم های این دلم نمک دوباره می شوی رها نمی کنی مرا خیال کن که مرده ام من از زمین و از زمان سیلی به زور خورده ام رها نمی کنی مرا چراغ راه می شوی!!! در آسمان این دلم مگر تو ماه می شوی؟؟؟ شاید فردا نه آفتاب باشد٬ نه باران نه تو باشی و نه هیچ راز پنهان باغچه تبدارتر خواهد شد این تنها گلبرگ خیال من است که دستهای تو را خواب نمی بیند و همچنان می گرید " باغچه روزی به خواب می رود که اشکهای من تمام شود " اگر چه سخت تنهایم و دلتنگ بهاری در زمستانم نمی خواهم نمی خواهم که چشمانم تو را بیند دگرباره دگرباره دلم لرزد و بیچاره د لم تنها تو را دارد؟؟؟ زهی باطل خیال خوش که یادم رفت شب ها را؟؟؟ نه یادم هست قلبم اشک خون بارید مرور خاطرات بی مصما را نمی خو اهم که تکرار گلی باشم در گلدان امان از پنجره باران نمی خواهم نمی خواهم بنوشم آب از دست پر از خارت نمک گیرم کند خاکت دگرباره دگرباره شوی خورشید زهی باطل خیال خوش که یادم رفت شب ها را ؟؟؟ نه یادم هست پایت ماه و سالی رفت برو از خاطرات من اگرچه سخت تنهایم و دلتنگ بهاری در زمستانم نمی خواهم که تکراری ترین شعر زمان باشم چه بگویم؟؟؟ وقتی تو را نگاه می کنم و تو را نمی بینم اینک این منم پیش از آنکه به خواب روم تو را خواب می بینم " تا سپیده دم هزار و یک قصه می بافم " تا روزی پیاده به دیدن خدا بروم بی گمان آن روز تنها نخواهم بود چشم هایم را هم با خود خواهم برد " تو را با چشم هایم لمس می کنم " که هر برگش یک روز من است و من هر روز... یک برگ از تقویم را بر دیوار می آویزم تا با هر بیداری... روزهای نیامده را خط بزنم نمی دانم چند تقویم بخرم تا همه برگ هایش روزهای من باشد " اگر درد مرا کنار بگذارد ٬رنگ چشمانم عوض خواهد شد "
به آنجا که گل سرخ
در میان خارها جان می دهد
و مرگ گل سرخ
به چمن های سبز
| Design By : Night Skin |
