تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود


خیال که خیس نمی شود

بین باران و خیال فاصله بسیار کم است و تو آن چتری که بالهایت رو به باران باز است تا خیال من خیس نشود

دنیا می خوابد و من دنیا را می گردم

در کوچه  پس کوچه هایش

هزاران بار خودم را گم می کنم

من می نویسم

سیب را آرزو می کنم

آنقدر که زندگی از کنارم بی قهقهه رد شود

و دنیا بداند هرگز مرا خواب نمی کند

پ.ن) حالا کجای آشنایی ما خط خورده که تو اینهمه دلگیری؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:25 توسط سهیلا| |

دلم آسمان می خواهد

تکه ای ابر زلال

خانه ای آبی و خیس

و خدایی نگران

 

در کودکی خیال می کردم اگر خدا بین آدم ها و عروسک های روی زمین مرا گم کند

نشانم را از فرشته ها می پرسد و پیدایم می کند و حالا می دانم این بغضی که فرو خورده ام

نه شوریدگی ٬ نه دلشدگی و نه چند خط شعر است ٬ فقط یک مشت آرزوست

پ.ن  ) و هنوز نمی دانم خدا کودکان را فرشته می داند یا نه؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 8:31 توسط سهیلا| |

همه چیز زمینی بود

یک نگاه از پشت پنجره

 چراغ ها را خاموش کرد

آسمانی ترین گوشه دلم ماه را دید

چشمکی زد و خندید

 

راستی همه قصرها دیوار بلورین دارند؟؟؟

" نمی دانم چرا همیشه از گم شدن ماه ترسیده ام

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:26 توسط سهیلا| |

وقتی کنار پنجره دلم خاموش شدی

هزار شاخه گل مریم پژمرده شد

و من تلخ ترین شعرم را برای تو نوشتم

 

عجب تلخ است نگاه آخر تو

که مي گويد روم من از بر تو

در اين وادي همه را نيک دانند؟؟؟

بدي را خوب خوبي بد شمارند

عجب صبري به من دادي تو اي پيچ

نکن هر دم مرا بازيچه هيچ

عجب شادانه رويش را کشيدم

به دستانش گل مريم شنيدم

دل تنگم از آن پس خون ناليد

سرش را ميان مرده ها ديد

عجب مستانه دل بستم به رويا

اسيرم کرد ناز ساز دنيا

عجب خوابيده عشقم با شهامت

به زير سنگ آرام بي نهايت

(به پدر که دستانم را به نگاهش سپرده بودم)

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:44 توسط سهیلا| |

امشب چشم دلم تمام زمین را گریه کرد

تا خدا ببیند در آسمانی ترین گوشه دلم

یک فرشته زندنگی می کند

" من خواب فرشته ها را رویا نمی دانم "

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:2 توسط سهیلا| |

 

از درخت چشم  تو افتادم و قلبم شکست

خش خش  و پای تو و برگ دلم یادت که هست

زیر سایه روشن تو روزهایم تیره شد

دست آخر اشک بر لیخندهایم چیره شد

قطره قطره آب می دادم تو را با هر نفس

گرچه کردی نرم نرمک بالهایم در قفس

آشیان عشق من را شاخه هایت پاره کرد

تا که باشی خاک من را ریشه هایت چاره کرد

میوه های کال چشمان تو را من چیده ام

دیگر از ساز توـ آواز خودم رنجیده ام

نو بهارم باورم کن می روم از فصل تو

یادگاری این تبر باشد برای نسل تو

رزا(زیباترین گل زندگیم)

 

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:29 توسط سهیلا| |

 کنار رود زندگی که کوزه دلم شکست

و خرده های قایقم بدون تو به گل نشست

به دست های روزگار که کرد شال غم سرم

خیال می کنم هنوز منم که پشت آن درم

و نقش می کنم تو را فرشته سیاه من

سپید می شود ولی درین میانه ماه من

که طعنه می زند به شعر عجیب ردپای تو

و آه می کشم که حیف خمیده ام به جای تو

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:50 توسط سهیلا| |

کلید قفل دلم

در جیبهای آینه جا مانده است

آینه را بشکن

و مرا از پشت تمام تصویرها بیاب

من یادگار عشقم

آینه در آینه...

" آینه شکسته صدای آینه دل من است "

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 23:56 توسط سهیلا| |

دیشب از آسمان یک سیب چیدم

تا فرشته ها گمان کنند من دزد هستم

و راه بهشت را بر من ببندند

راستی راه بهشت از کدام طرف است؟؟؟

 

کاش نه سیب را آرزو می کردم

نه شعر می نوشتم

" من شوریده ی آسمانم  نه زمین "

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:42 توسط سهیلا| |

پشت پرچین خیالم

لک لک ها به انتظار پرواز نشسته اند

در کدام آسمان

تکرار آفتاب زیباتر است؟؟؟

آسمان خیال من؟؟؟

یا آسمان خوابهای تو؟؟؟

بی گمان

تو آن فرشته ای نبودی

که دستهای مرا

به سوی آسمان نشانه رفته است

و یا شاید من به اشتباه

یک سبد ستاره

پیشکش خواب و خیال کرده ام

 

بیش از نیمی از روز را در خواب

 و نیمی از شب  را در خیال می گذرانم

" خدایا به زمین نگاه کن ٬ یک نگاه عاشقانه "

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 19:29 توسط سهیلا| |

چشم هایم خمار یک جرعه نور آسمانی ست

ستاره ها با من شب زنده داری کنید

تا من بمیرم و زنده شوم

و سحر را دوست بدارم

که زیباترین شعر دنیا

در گوش آسمان خوانده شده است

 

 چشم هایم را می بندم

و خدا را در خانه ی فرشتگان می بابم

در اقیانوس های زمین

ماهی ها بی تاب زندگی شده اند

افسوس که کسی نمی داند

ستاره ها و ماه

گاه با هم اشک می ریزند

تا هزار و یک بار خورشید سرد نشود

و ماهی ها رنگین کمان آبها را

به آسمان قرض بدهند

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:22 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin