خیال که خیس نمی شود
بین باران و خیال فاصله بسیار کم است و تو آن چتری که بالهایت رو به باران باز است تا خیال من خیس نشود
که دانه هایش را از دستهای خدا می خورد دیریست نور سبزی به بالهایش پیچیده و گل سرخی بر بسترش روییده دانه هایش در هوا پراکنده شده و خورشید از آنها نوشیده است خورشید پرنده میشود و گل سرخ از درخت آسمان بالا می رود اینجا آخرین ایستگاه بهشت است زیر نور ماه و باران آسمان را دور میزنم پر از خیال خدایا تو را فریاد می زنم تا همه بدانند فقط بر سر شانه های تو آرام می گیرم قلب آدما می ایسته توی عشق و عاشقی ها نمره ی قبولی بیسته این همون باغچه ی زیباست که دچار- به گل سرخ نکنه دیر برسی تو بیقرار- این گل سرخ این همون بوسه ی سیب روی گونه های حوا دوباره وقت قراره آدم ـ با پری ما آخرش عشق نگاهش از زمین به آسمونه هق هق مهتابه و ماه وقتی خورشیدش بارونه رنگ آفتابی بزن وقتی که وقت سفر شد به خونه ت آبی بزن توی قاب روی دیوار عکس دلتنگی نشسته پیرهن امیدو تن کن نشه مهربونی خسته راه کوچه ها کوتاهن تو به فرداها نگا کن درا و پنجره بازن تو به باغچه اعتنا کن پیچ و خم ها که زیاده لابلاش حرفای غم نیست توی میدونگاه شهرش عبور غریبه کم نیست ردپای خیس عشق و تو خونه باید ببینی توی مریم های باغچه گل اشتی رو بچینی رویش گندم زیبا وقتی که چشمام نگات کرد چشم تو آبی دریا خنده هات شکوفه باران تو کدوم گلم شدی که پاییزم شد چو بهاران رنگ آسمون آبی دوباره نفس کشیدن تو هوای آفــــتابی دل من واست میمیره توی تصویر نگاهت چشم من آروم میگیره هنوزم بادکنک و باد پسرم جوونی تو خستگی مو برده از یاد چگونه باور کنم وقت پریشانی به این زودی از راه رسید؟ با دستهایم که از همیشه کوتاهترند روی خودم خطی می کشم تا تو جوانی ات را آرام بپیمایی و رویاهای مرا چون نهالی کوچک سبز کنی پ.ن) به بهانه سالروز تولد پسرم که چشم های آبی اش مرا به ابدیت آسمان پیوند زده است ای عشق... قدم می زنم با تو تا گل سرخ دل نمی کنم از تو تا خود صبح می نوشم از دست تو عطر سیب را تن می کنم بر تو مریم امید را کاش نقاش بیقراری بودم و تمام دوست داشتن هایم را آبی آبی می کشیدم کاش می توانستم ..... تمام آنچه وجودم را به درد می آورد خط خطی کنم و تا همیشه ها سرشار از طعم دوست داشتن ها باقی بمانم ازطرف دوست بسیار عزیزم فریبا به بازی دوست داشتنیها و دوست نداشتنیها دعوت شدم٬ دوست داشتنیها؟؟؟ ۱ـ زیباترین گلهای زندگیم که بهانه های بودنم هستن ۲ـ سکوت شب که پر از آرامش خیال نیلوفرانه ست ۳ـ معصومیت کودکانه که شبیه شعری از فرشته هاست ۴ـ جوانی گذشته که آینه ای شفاف از لحظه های ماندگاره ۵ـ آسمان آفتابی که همیشه حرف تازه ای برای گفتن داره دوست نداشتنیها؟؟؟ ۱ـ دوری از عزیزانم که بیقراری هامو بیشتر میکنه ۲ـ لبخندهای مصنوعی که هویت آدماررو نشون میده ۳ـ وعده های خیالی که انتظار بیهوده داره ۴ـ دورنگی و ریا که اتفاق های همیشه تکراریه ۵ ـ شبهایی که آسمان بی ستاره س و دلتنگ ترم میکنه کاش نقاش بیقراری بودم و نفس های باران را سبز سبز می کشیدم کاش می توانستم..... تمام دوست نداشتن هایی را که در حوالی آنها عشق به بن بست میرسد خط خطی کنم و تا همیشه ها سرشار از عطوفت باران باقی بمانم پ.ن ) نوشته های این وبلاگ هیچ مخاطب خاصی ندارد٬ برای خودم ٬دلم و خیالم می نویسم... تردتر از باران است چشم من... موسیقی یاس تو را می شنود و خدا می داند که چه طعمی دارد رنگ تنهایی شبهای دلم ای کاش.... موسیقی نگاه تو قلب رنجیده مرا سرد نمی کرد از آسمان چشم های تو باران هم ببارد باز خورشید دل من بی خواب نمی شود من را آسمان من را یک پنجره تا هوای تو چند غروب چشم از آسمان بر ندارم تا تو بیایی چشم های خیس من... به انتظار آشتی آسمان و تو کنار پنجره می ماند تا تو بیایی و من در آغوش باران آرام بگیرم امشب باران می آید از هوای چشم های تو تا برکه کوچک دل من توی یک پاییز سبز/ بوی سنبل می دهد وقتی میاد سراغ ما/ صداشو میشه که شنید؟ از شعرهم که بگذریم/ خدا خودش یه شاعره دلش میاد؟ به ما بگه / برین یه دنیای دیگه چقد بگم مهربونه؟/ وقتی چشام هراسونه تو این هوا که پر غمه / بازم توی آسمونه؟ خدای خوب و مهربون/ خسته شدم از آسمون خسته شدم از بارون و/ نداشتن یه همزبون صورتتو نمی بینم/ ولی صداتو می شنوم بیا یه قول بده به من/ امشب بیا به خواب من تا صدای باران را می شنوم ٬برای دیدن خدا به آسمان نگاه می کنم به جایی که از کودکی خیال می کردم خانه ی خداست. پ.ن) روزهای بارانی از ناودان خانه ما٬ به جای قطره های باران یاس های پرپر می ریزد دلی بی تاب می خواهد از من نگیر تنهاترین گلبرگ گلهای عاشق را تا لحظه ای که شقایق در وجود عشق شکفته میشود روی تقویم دلم روزهای تنهایی را خط خواهم زد دوباره باغچه دلم عشق را تقسیم می کند سبزی چشمان تو سهم دل من و گل سرخ دل من سهم دل تو پ.ن) دیشب خواب دیدم٬به جای شبنم روی گل سرخ های باغچه مروارید نشسته است. باران به وعده می آید بارانی به رنگ آفتاب باید از سرزمین آفتاب باشی تا لطافت باران را احساس کنی خورشید با حضور پنهانی اش آسمان را پیشکش باران می کند پ.ن) باران اندوه گلبرگ های گل سرخ دلم را می شوید و مرا تشنه آفتاب می کند٬آفتابی به رنگ باران!!! حالا هیچ واژه نیست... زانو زدن مرا در برابر گودال های زندگی تعریف کند باران باران رنگین کمان از آسمان ببارد بر رود دلتنگ دلم هیچ پلی برای عبور ساخته نمی شود خسته ام ٬خسته و ناتوان آنقدر که لکه های سیاه آسمان دلم را ابری می کند و خیالم را بارانی افسوس که نمی دانی با کدام چراغ به دیدن من بیایی فقط مرا می بینی و نمی خوانی ام٬چون یک غریبه کودک چشم های من از تو یک نگاه می خواهد پ.ن ) یادم رفته بود درختی که به آن تکیه داده ام شکسته است که هر دم آرزوی پرواز دارد و همیشه زمان را از ساعت آسمان می پرسد چه روزهای آفتابی ٬چه روزهای پاییزی و بارانی پ.ن۱) همه ی ساعت های پاییز خیس باران است پ.ن۲) کاش می توانستم بدانم پرستوی دلم بالهایش را کجا خشک می کند
صورتت لاله ی عشق و
رنگ آیینه چشمات
حالا که شدم یه عاشق
توهوای کودکی هات
| Design By : Night Skin |