خیال که خیس نمی شود
قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان
نگاه تو جا مانده است زیر یک اتفاق سپید پشت پس کوچه سبز آشنایی در شهر دوستت دارم های آبی بر بال رویاها و کنار نبض خیس عشق مرا به کجا تبعید کرده ای؟؟؟ شعر نگاهت تا ابد در چشمهایم سپید می ماند .................................... یک لحظه چشمهایم را روی هم می گذارم و چشمهای تو را ستایش می کنم آخرین شعر دفتر من برای نگاه توست عشق در چشمهای تو چنان ابدیتی دارد که در باغچه کوچک قلب من غنچه های گل یاس را از نفس باز می دارد چشم هایت زیباترین یادگار آواره گی خیال من است .................................
در چشم های من
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت
0:9 توسط سهیلا| |
| Design By : Night Skin |
