خیال که خیس نمی شود
قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان
نه من دلی دارم جز برای تو اگرچه دورم از خانه ی تو و خودم دوباره می رسم به سبز ابتدای تو ................................ وقتی پیچک ها غمگین میشوند باران بر دیوار آنها اشک می ریزد تا همه باور کنند عشق پیچکی ست که دیوار نمی شناسد ............................ خانه ای پر از نگاه تو و خانه ای پر از بهانه های من تا هوا٬ تا آسمان٬ تا خدا تا آفتابی شدن سقف خانه ی ما این پیچک سبز عاشقانه می رود بالا ............................ پ.ن ) به تو که چهار سال دوری را تحمل کردی و به من که شاید چهار سال دیگر برگردم...
| Design By : Night Skin |