تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود - و خدایی که ما را نمی بیند


خیال که خیس نمی شود

پشت افق های خیال آسمان مرا از خودم می گیرد و من تکه ای از خودم را به دنیای خیال می بخشم

توی قلب آدم بدا

نه آینه هست نه یک خدا

کجایی خدای مهربون ما؟

برس به داد آینه ها

کاش میشد با یک مداد

ماه توی آسمون کشید

کاش میشد سحر که شد

آفتاب و  توی دلا دید

 کجایی خدای ما؟

صدای ما دیر رسیده؟

مگه مارو ندیدی؟

دستا بهم زنجیر شده

...........................

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:4 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin