خیال که خیس نمی شود
پشت افق های خیال آسمان مرا از خودم می گیرد و من تکه ای از خودم را به دنیای خیال می بخشم
هنگامی که اندوه من و تو با هم یکی میشود قلب ها از یخ هم که باشند شکافته می شوند و خورشید تابنده تر از همیشه بر شوق ما می تابد پس رها می کنیم خود را زیر باران گرمی که سنگدل ترین آدمها را هم خیس می کند و از دستهای ما رنگین کمان عشق می سازد .............................................
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت
11:1 توسط سهیلا| |
| Design By : Night Skin |