تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود - زندگی


خیال که خیس نمی شود

قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان

زندگی با من چرا این گونه تو تا می کنی؟؟؟

یک به یک غم هایِ خود را در دلم جا می کنی

تا که چشمم باز شد دنیا برایم بسته شد...

مرغِ عشقم از پریدن در قفس ها خسته شد

من نمی دانم!!!کجایِ راهِ من بیراه بود؟؟؟

هر که پرسید از دلم گفتم که شب بی ماه بود

فصل هایِ عاشقی را یک به یک از بر شدم

بین پاییز و بهارش ماندم و پر پر شدم

کودکِ چشم مرا دیدی ولی دارش زدی

اشکِ  گُل  بود  و صدا خارش زدی؟؟؟

تا به گوشِ تو رسیدش خنده هایم - بی درنگ

پرت کردی از تمامِ قله هایت ریگ و سنگ

زندگی با من چرا این گونه تو تا می کنی

زندگی من زنده ام - با من مدارا می کنی؟؟؟

رزا(زیباترین گل زندگیم)

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:41 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin