خیال که خیس نمی شود
قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان
بنگر انسان از انسان چه ساخته است و به کجا رهسپار کرده است به سوی کدامین سرنوشت؟؟؟ نمی دانم آیا دوباره خوابهای شیرین خواهم دید؟؟؟ و گل های خندان امروز را فردا خواهم بوئید؟؟؟ می ترسم... و باور می کنم زمان از دست رفته است اگر امروز سقوط کند یک ثانیه از آفتاب فردا طلوع نخواهد کرد می ترسم... اشک ها و آه های من نتواند به هیچ جسمی گرما ببخشد و آرزوهای من... به خواب های کودکانه ای برود کاش... از دستان نیمه بسته ام گل های سپید را تقدیم به رویاهای نیامده کنم می ترسم... خورشید فردا رنگ پریده تر از همیشه باشد می ترسم...
| Design By : Night Skin |
