تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود - آنگاه که می میرم...


خیال که خیس نمی شود

قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان

 اینروزها دغدغه ام  پنجره هایی ست که بلعیده میشوند

 و من چون شبحی فقط شب زنده داری میکنم...

کاش می توانستم با دستان نحیفم پنجره را در آغوش بگیرم

و در پشت خانه هایی که درهاشان زنگار نبسته پنهانش کنم

اینروزها من مرده ام بی آنکه چگونه مردن را آموخته باشم

و بجای هرچه نباید گفت چند نقطه چین می گذارم

......................................................

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:24 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin