تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود - یک سبد پر از ستاره


خیال که خیس نمی شود

قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان

زمین تاریک است

 و من از تاریکی می ترسم

.دلم خواب می خواهد

 خوابی که بیداری نداشته باشد

..........................................

ای آسمان...

 مرا در آغوش خودت به خوابی دلپذیر ببر

و چشمهایم را در خیالی زیبا غرق کن

به دستهایم سبدی بلورین برای چیدن ستاره ها بده

تا آنقدر ماه و ستاره ها دلم را بلرزانند

 که زمین پر از مه را نبینم

پلک هایم را نیمه باز کن 

تا  اندوه زمینیم  را پشت پلک هایم به خواب ببرم

و خیالم را  اوج بده 

تا آن سوی رویاها٬تا فرشته ها

"کاش این خواب مرا تا  خدا ببرد"

که به همه چز نگاه کنم و هیچ چیز را نبینم

"و چشمهایم با  غرور  فقط خدا را لمس کند"

........................................

ای آسمان مرا بخود بخوان

من از نیرنگ های زمین خسته ام

می خواهم آوازهای آسمانی را بشنوم

...........................................

پ.ن) اینروزها خیلی دلتنگم و بغضی سنگین آزارم می دهد.

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:52 توسط سهیلا| |


Design By : Night Skin