خیال که خیس نمی شود
قصه ای نوشته بر دیوار تنهای دلم، آرام تر از رویا و نازک تر از خیال، تو به هر نامی که می خواهی بخوان
گه گداری که دلم می گیرد می نشینم آرام گوشه دنج اتاقی تاریک و به اندازه ی غم های دلم می گریم گه گداری شعری می خوانم از سهراب... از سایه... از فریدون و فروغ زندگی سخت که نیست؟؟؟!!! روزها می گذرد من به پایان کسی نزدیکم راستی یادم رفت شعر هم می گویم گه گداری به خودم... مردم شهر... به تفاوت هامان می خندم به کلاس درس و استادم که دلش نازک نیست همکلاسم که به فکر فرداست امتحان فردا... من و دفترچه ی شعرم ... به عجب دنیایی زندگی سخت که نیست؟؟؟!!! گه گداری شب ها بیدارم زمزمه می کردم (کاش دنیا همه اش شب باشد شب که تو می خوابی... شب که من تنهایم... شب که من پشت سرت می نالم نه ببخشید من از شب ها هم بی زارم) زندگی سخت که نیست؟؟؟!!! گه گداری دل من منتظر است که بروید خورشید کوه ها گلدانند من به پایان کسی نزدیکم ابرها می دانند که چه طعمی دارد صورت خیس و لب خندانم چتر ها هم خستند و توقع بی جاست گه گداری باید مثل آدم ها شد زندگی باید کرد تلخ... شیرین... شاید این تعریف است چه کسی می داند روز اول - شیرین-یعنی چه؟؟؟ رزا(زیباترین گل زندگیم)
| Design By : Night Skin |
