خیال که خیس نمی شود
پشت افق های خیال آسمان مرا از خودم می گیرد و من تکه ای از خودم را به دنیای خیال می بخشم
و ردپای خیال همین جا تمام میشود پیچک عشق نه خیال را خیس کرد و نه صدای مرا به خدا رساند فقط پنجره رویاهای من بسته شد تا دفتر خیس قلبم را کنار بگذارم و چشم از آسمان بردارم شاید فردایی دیگر ...
تنها گل سرخ باغچه را می چینم
و ازساقه پیچک خاطرات بالا می روم
اینجا شاید آخرین ایستگاه بهشت است
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
9:44 توسط سهیلا| |
| Design By : Night Skin |
