خیال که خیس نمی شود
پشت افق های خیال آسمان مرا از خودم می گیرد و من تکه ای از خودم را به دنیای خیال می بخشم
دلم عجیب مرده است دگر دعا نکن مرا که از خدا خورده است برو ز خاطرات من چه زود رنگ غم شدی ز صفحه خیال من نه رفته ای نه کم شدی برو ز خاطرات من به ذهن تو خطور کرد... مگر دلت ز سنگ بود که از دلم عبور کرد برو ز خاطرات من نه عشق سهم من نشد امان ازین حواس پرت دچار شک و ظن نشد رزا(زیباترین گل زندگیم)
برو ز خاطرات من
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت
15:5 توسط سهیلا| |
| Design By : Night Skin |
